شب زخمی |
سهم ما همینه که جدا بمونیم ... پر فریاد اما بی صدا بمونیم |
من هنوز منتظر يه اشاره ام پی پروازی دوباره... با تمام خستگی هام... با تمام دل شکستگی هام... نمی خوام حسرت، تو دلم بمونه نمی خوام نگام تو چشات بمونه... چهره نقاب بین مردمم آشفته پشت این نقابم... می خوام این آخرین شعرمو تو کوچه تون فریاد بزنم... یه روز می رسه عشق رو با خودم همسفر می کنم... با تمام سنگینی هایی که رو دلمه... دفتر شعرمو با تمام بی مهریهات ورق زدم گفت: دم مزن و خوش باش... خوش... که خوب این قصه... فراموشیت... بی روز و بی تاریخ...
+نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386 توسط شب زخمی | لالا لالا دیگه بسه گل لاله بهار سرخ امسال مثل هر ساله هنوزم تیر و ترکش قلبو میشناسه هنوزم شب زیر سرب و چکمه می ناله
نمی بینی نشسته گوله تو سینه آخه بارون که نیس، رگبار باروته سزای عاشق های خوب ما اینه؟
که پوست شیره پوست سرزمین من اجاق گرم سرمای شب سنگر دلیل تا سپیده رفتن و رفتن
گل دلنازک خسته، گل پرپر نگو باد ولایت پرپرت کرده دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره مث یار دلاور نشکن از دشمن ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره!
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم کتابای سفیدو دوره می کردیم که فکر شبکلاهی از نمد باشیم
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب بخون با من نترس از گوله ی دشمن بیا بیرون، بیا بیرون از این مرداب
نگو تقدیر ما صد تا گره داره به پیغام کلاغای سیاه شک کن که شب جز تیرگی چیزی نمی آره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره بخون وقتی که خوندن معصیت داره بخون با من، بیا تا من، نگو دیره
ولی خشم تو مشت محکمی داره عزیز جمعه های عشق و آزادی کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
نباش تو دالونای قصه سردرگم نخواب رو بالش پرهای پروانه که فریاد تو رو کم دارن این مردم!
(شهیار قنبری)
+نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386 توسط شب زخمی | وقتی به مستی می رسم، وقتی خراب می می شم (ایرج جنتی عطایی)
+نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386 توسط شب زخمی | آدمک آخر دنیاست بخند! آدمک مرگ همین جاست بخند! دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند! آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند! آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند!
+نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386 توسط شب زخمی | به همه جا سر زدیم. به کافه ها، اسکله ها، پارک ها و... اما نتوانستیم پیدایش کنیم. لعنتی آب شده بود و رفته بود توی زمین. گفتم: «من دیگه نیستم، خودت دنبالش بگرد.» گفت: «تنهایی نمی تونم.» گفتم: «خیلی خسته ام.» به التماس افتاد: «خواهش می کنم!» نخواستم تنهایش بگذارم. باز شروع کردیم به گشتن. این بار حتی لابه لای کتاب ها را نیز نگاه کردیم اما باز چیزی دستگیرمان نشد. سرانجام من از پا افتادم. او هنوز هم که هنوز است، دنبالش می گردد. اما ایمان دارم که او نمی تواند گمشده اش را پیدا کند. گمشده او، شبیه خودش است. به نظر من او باید دنبال خودش بگردد و بد نیست اگر بتواند دستش را در دهان خود فرو کرده و جمجمه خود را با سر انگشتانش لمس کند. «رسول یونان»
+نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386 توسط شب زخمی | |
با عرض سلام و خوش آمدگويي خدمت شما دوست گرامي. از این که قابل دانستید و به وبلاگ خودتان تشریف آوردید صمیمانه سپاسگزارم. پست الکترونيک آرشيو وبلاگ شناسه بنده در ياهو پيوندها بنیاد آینه ابی داریوش اقبالی فرید زلاند اردلان سرفراز ایرج جنتی عطایی ترانه نوین قدیمی ها سال صفر گل سرخ ترانه نوشته هاي پيشين مرداد 1388 فروردین 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 عزيزاني كه ما را لينك كرده اند آيا حقيقتي وجود دارد؟ دلنوشته های دلتنگی آينه بهبودي به ياد خدا و مهرباني هايش آ9ا با طــــعم گریپ فر9ت وبلاگ طرفداران داريوش وبلاگ رسمي طرفداران ابي هواداران ابي و داريوش تنها ستاره دلها آواي كرك رازقي محمود ابي پرست سلطان عشق ابي خراب رفیق رنگین کمون رویای روح بزرگ سمیرای تنها آوازه خوان کوچه های کوی بهار من و غربت رها گلسنگ*مریم گلی* Amirdeadman آموزش پیشرفته و مقدماتی کامپیوتر و ترفند طراح قالب دانلودستان مينوس RSS |